تبليغاتX
4F$l-l!N K4l2!M!
blogs Templates for your blog persianweblog
4F$l-l!N K4l2!M!

طوطی های فاحـشه! =))
  یک خانم برای طرح مشکلش به کلیسا رفت .


او با کشیش ملاقات کرد و برایش گفت: من دو طوطی ماده دارم که

 فوق العاده زیبا هستند. اما متاسفانه فقط یک جمله بلدند که بگویند

fxw5cj.jpg

«ما دو تا فاحشه هستیم. میای با هم خوش بگذرونیم؟». این موضوع

برای من واقعا دردسر شده و آبروی من را به خطرا انداخته. از شما

کمک میخواهم. من را راهنمایی کنید که چگونه آنها را اصلاح کنم؟

 

کشیش که از حرفهای خانم خیلی جا خورده بود گفت: این واقعاً جای

 تاسف دارد که طوطی های شما چنین عبارتی را بلدند... من یک جفت

 طوطی نر در کلیسا دارم . آنها خیلی خوب حرف میزنند و اغلب اوقات

 دعا میخوانند. به شما توصیه میکنم طوطیهایتان را مدتی به من

بسپارید. شاید در مجاورت طوطی های من آنها به جای آن عبارت

وحشتناک یاد بگیرند کمی دعا بخوانند .

 

خانم که از این پیشنهاد خیلی خوشحال شده بود با کمال میل پذیرفت.

فردای آن روز خانم با قفس طوطی های خود به کلیسا رفت و به اطاق

پشتی نزد کشیش رفت. کشیش در قفس طوطی هایش را باز کرد و

خانم طوطی های ماده را داخل قفس کشیش انداخت .

یکی از طوطی های ماده گفت: ما دو تا فاحشه هستیم. میای با هم

خوش بگذرونیم؟

istockphoto_3176742_yellow_crested_cockatoo.jpg

طوطی های نر نگاهی به همدیگر انداختند. سپس یکی به دیگری گفت:

اون کتاب دعا رو بذار کنار. دعاهامون مستجاب شد!!

 

 


برنامه نویس و مهندس...(جالبه)
 

برنامه نویس و مهندس...

  یک برنامه‌نویس و یک مهندس در یک مسافرت طولانى هوائى کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند. برنامه‌نویس رو به مهندس کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى کنیم؟ مهندس که می‌خواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید. برنامه‌نویس دوباره گفت: بازى سرگرم‌کننده‌اى است. من از شما یک سوال می‌پرسم و اگر شما جوابش را نمی‌دانستید ۵ دلار به من بدهید. بعد شما از من یک سوال می‌کنید و اگر من جوابش را نمی‌دانستم من ۵ دلار به شما می‌دهم. مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. این بار، برنامه‌نویس پیشنهاد دیگرى داد. گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب ندادید ۵ دلار بدهید ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ٥٠ دلار به شما می‌دهم. این پیشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضایت داد که با برنامه‌نویس بازى کند.

 برنامه‌نویس نخستین سوال را مطرح کرد: «فاصله زمین تا ماه چقدر است؟» مهندس بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامه‌نویس داد. حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چیست که وقتى از تپه بالا می‌رود ۳ پا دارد و وقتى پائین می‌آید ۴ پا؟» برنامه‌نویس نگاه تعجب آمیزى کرد و سپس به سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طریق مودم بیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمریکا را هم جستجو کرد. باز هم چیز بدرد بخورى پیدا نکرد. سپس براى تمام همکارانش پست الکترونیک فرستاد و سوال را با آنها در میان گذاشت و با یکى دو نفر هم گپ (chat) زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند.

 بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بیدار کرد و ٥٠ دلار به او داد. مهندس مودبانه ٥٠ دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد. برنامه‌نویس بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟» مهندس دوباره بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامه‌نویس داد و رویش را برگرداند و خوابید ...
 
اگه خوشتون اومد نظر بدید
 

 


کودکی که آماده تولد بود ...
 

کودکی که آماده تولد بود ...

کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از پرسید می گویند که فردا مرا به زمین می فرستی اما

من به این کوچکی و ناتوانی چگونه می توانم برای زندگی آنجا بروم؟خداوند پاسخ داد از میان

فرشتگان بیشمارم یکی را برای تو در نظر گرفته اما و در انتظار توست و حامی و مراقب تو خواهد

 بود.کودک همچنان مردد بود و ادامه داد : اما من اینجا در بهشت جز خندیدن و آواز و شادی کاری

ندارم.خداوند لبخند زد:فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او

را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.

کودک ادامه داد:من چطور می توانم بفهمم که مردم چه می گویند در حالی که زبان آنها را

 نمی دانم؟ خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشته تو زیباترین وشیرین ترین واژه هایی راکه ممکن 

است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت

 کنی. کودک با ناراحتی گفت: اما اگر بخواهم با تو صحبت کنم چه کنم؟

و خداوند برای این سوال هم پاسخی داشت: فرشته ات دستهای تو را در کنار هم قرار خواهد داد و

به تو می آموزد که چگونه دعا کنی .

کودک سرش را برگرداند و پرسید: شنیده ام در زمین انسانهای بد هم زندگی می کنند؛ چه کسی

از من محافظت خواهد کرد.

خدا گفت فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد، حتی اگر به قیمت جانش هم تمام شود.

کودک ادامه داد: اما من همیشه به این دلیل که نمی توانم تو را ببینم غمگین خواهم بود.

خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد، اگر چه من همشه

در کنار تو هستم.

در آن هنگام، بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین به گوش می رسید. کودک می دانست که

بزودی باید سفر خود را آغاز کند. پس سوال آخر را به آرامی از خداوند پرسید: خدایا، اگر باید هم اکنون

 به دنیا بروم لااقل نام فرشته ام را به من بگو. خداوند او را نوازش کرد و پاسخ داد: نام فرشته ات

 اهمیئت ندارد ولی می توانی او را مادر صدا کنی ...

 

 

نظر یادت نره

 

 


نامه عاشقانه پسر 10 ساله به دختر همسایشون - عشق کودکانه - عكسwo0O0oW
 

نامه عاشقانه پسر 10 ساله به دختر همسایشون - عشق کودکانه


bache ha (12).jpg

 

اگه خوشت اومد نظر بده

 

 


محاکمه عشق
 

 

جلسه محاکمه عشق بود . قاضی (عقل)  عشق را محکوم به تبعید به دورترین نقطه مغز کرده بود ( یعنی فراموشی )

قلب تقاضای عفو عشق را داشت . ولی همه ی اعضا با او مخالف بودند. قلب شروع کرد به طرفداری از عشق :

آهای چشم مگر تو نبودی که هر روز اّرزوی دیدن او را داشتی ؟

ای گوش مگر تو نبودی که در اّرزوی شنیدن صدایش بودی؟

آهای دست مگر اّرزوی تو دادن دست عهد و پیمان با او نبود ؟

و تو ای پا چه فرسنگها که نپیمودی به خاطر او ؟ باز هم مخالف هستید؟

همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترک کردند . تنها عقل و قلب در جلسه ماندند.

عقل گفت : دیدی قلب همه از عشق بیزارند! ولی من متحیرم که با وجودی که عشق بیشتر از همه تو را آزرده چرا هنوز از او حمایت میکنی؟

قلب نالید که: من بدون وجود عشق دیگر نخواهم بود وتنها تکه گوشتی هستم که هر ثانیه کار ثانیه قبل را تکرار میکند و فقط با عشق می توانم یک قلب واقعی باشم.

پس من همیشه از او حمایت خواهم کرد حتی اگر نابود شوم.

 

 

 

 


منوي وبلاگ

  RSS  


درباره وبلاگ
Afshin Karimi
1367/4/23-tehran
Tabriz Azad University
reshteye mekanik[tarahiye jamedat]
Yahoo ID: fshnkarimi
email: sir_afshin_karimi@yahoo.com

افسوس... آن زمان که باید دوست بداریم کوتاهی میکنیم آن زمان که دوستمان دارند لجبازی میکنیم و بعد... برای آنچه از دست رفته آه میکشیم


آرشیو وبلاگ
87/08/22 - 87/08/30

لینک دوستان
MY page in Yahoo 360
My page in cloob.com
MY page in xuqa.com
delneveshteha1[AYLIN]
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
:: طراح قالب ::